تبليغاتX
//adame copy JavaScript Codes
عشقولانه

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل

به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:48  توسط golbargkhanoom | 

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم

تا بگویم که:

من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم

تا بداند غم شبهایم را

تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را

قانون دنیا تنهایی من است

و تنهایی من قانون عشق است

و عشق ارمغان دلدادگیست

و این سرنوشت سادگیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:45  توسط golbargkhanoom | 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:42  توسط golbargkhanoom | 
روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگي ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می‏ توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟

و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟

پاسخ دادم : بلی.

فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ريشه هايی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می ‏كرد.

‏خداوند در ادامه فرمود: آيا می‏ دانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

  ‏گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:51  توسط golbargkhanoom | 

همواره چنین می پندارم که

برای زندگی ، برای انسان ، حتی برای خدا ،

طاقت فرسا ترین دردها

تنهایی ست.

مجهول ماندن است.

گنج بودن و در ویرانه ماندن است.

وطن پرست بودن و در غربت بودن است.

مخاطب نداشتن است.

بی کس بودن است.

عشق داشتن و زیبایی نیافتن است.

زیبا بودن و عشق نجستن است.

نیمه بودن است. 

زندگی کردن و  چرا نداشتن است.

دل به هیچ پیوندی نبستن است .

جان به هیچ پیمانی نداشتن است.

بی تو بودن است....  

دكتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:49  توسط golbargkhanoom | 
در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به هستی بکشندش ز جفا

تا مرد به عزت ببرندش سر دست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:10  توسط golbargkhanoom | 

ميلاد ثامن الحجج

حضرت امام رضا (ع)

بر همه دوستان عزيزم مبارك باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:50  توسط golbargkhanoom | 
هنگامی که سرسجاده نیاز، من و تو با هم خلوت می کنیم، 

فقط دلم به این خوش است که صدایم را می شنوی.

هیچ گاه از درد دل هایم خسته نمی شوی آنگاه که زانوی غم بغل می کردم،

تنها تو سنگ صبورم بودی و ناله هایم را می شنیدی.

 آنگاه که امواج خروشان بلا به سوی من سرازیر می شد،

 تو بودی که به فریاد استغاثه ام گوش فرامی دادی.

 آنگاه که دشواری های زندگی، یکی پس از دیگری مرا در تنگنا قرار می داد،

 تو ندای «اَمَّن یجیبُ المضطرّ اذا دعاهُ و یکشفُ السّوءَ» را از من شنیدی

و اجابت کردی. آنگاه که بیماری مرا رنج می داد،

 به ذکر «یا من اسمه دواءُ و ذکرهُ شِفاء» پناه می بردم.

آنگاه که در مرداب گناهانم فرو می رفتم، تو غریو الهی العفو مرا می شنیدی

 و یاریم می کردی. آنگاه که از تو درخواستی می کردم که

 به صلاحم نبود، تو بودی که می شنیدی و حکیمانه اجابت نمی کردی

 و در گوشم عسی أن تُحبّوا شیْئا و هو شرٌّ لکم را می خواندی.

اینک ای خدایی که صدایم را می شنوی!

دوست دارم که این بار تو صدایم کنی…

صدایم کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:28  توسط golbargkhanoom | 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی كه همیشه با منی....میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میكشم....صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همه اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشكهای گرم عاشقونه ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:26  توسط golbargkhanoom | 

زندگي جديد با شروعي جديد

با هدفي مشخص

با مسيري مشخص

با موفقيت حتمي!

خدايا به اميد تو! كمكم كن!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:44  توسط golbargkhanoom | 

مي گويند: دكتر است

همزمان مي گويند: مهندس هم هست

او را آقاي دكتر صدا مي زنن! اما مي گويد من مهندسم!

دوست دارم نسبت به بقيه براي او فرق داشته باشم به همين دليل:

او را آقاي دكتر مهندس صدا مي زنم

مي گويند: متاهل است مبادا عاشق شوي!!!

مي گويد: اگر ازدواج كرده بودم دخترم همسن تو بود!

مي گويم: چرا فرزندي نداري

مي گويد: مادرم گفته با دختري ازدواج كن كه هم كيش و دين و ايمان

خودت باشد! با هم بخوريد و با هم از زندگي لذت ببريد!

من هم همينكار را كردم

باز مي گويم : چرا فرزندي نداري؟

مي گويد: من هنوز ازدواج نكرده ام

مي گويم: همه مي دانند تو ازدواج كرده اي

مي گويد: كپي شناسنامه ساختگي دارم وگرنه مرا در اينجا

سكني نمي دادند

مي گويم: باور نمي كنم!

ولي او مي گويد باور كن!!!!

و من عاشق شدم! عاشق باوري كه شايد دروغ باشد

اما دوستش دارم و عاشقش شدم

همانگونه كه از اول عاشق بودم و عشقم را ناديده مي گرفتم!

****

باشد كه به او برسم!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:26  توسط golbargkhanoom | 

وقتي آسمون چشمام ابري ميشه دلم مي گيره

و ميام اينجا فكر مي كنم با نوشتن دلم سبك ميشه

زندگيم پر از درد و غم و لحظه لحظه هاي زندگيم

مثل يه خوره افتاده به جونم و

داره ريشه ي منو مي سوزونه

***

اما در اين ميان

تنها كسي كه توانست مرهم دل شكسته ام باشد

و فشار و بار و سنگيني درد زندگي را از روي دوش نحيف من

بردارد خداوند بود

***

در لحظه لحظه هاي زندگي عاشقانه دوستش خواهم داشت

و در لحظه لحظه هاي زندگي با قدرت تمام بر او تكيه خواهم كرد

و از او طلب كمك و دست نياز به سويش دراز خواهم كرد

باشد كه دستانم را به گرمي يك دوست بفشارد

و استواري وجودش تكيه گاه محكمي براي من

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:10  توسط golbargkhanoom | 

 

هر قطره اشک امضاي خداست ,

پاي چشمهايي که آسمان در آنها خلاصه شده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:34  توسط golbargkhanoom | 

خدایا

رمضان ماه میهمانی توست

من را نیز چون فقیری بی چیز

احترام كن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 18:32  توسط golbargkhanoom | 
دیگر شبیه خودم نیستم!

شبیه دختر شوخ چشمی .....
که روزی اسیر سِحر ستاره های سربی شد ....
و بدنبال پیچش نیلوفران وحشی رفت . . .
وآنسوی پرچین های بلند حماقت گم شد!

دیگر شبیه خودم نیستم!

شبیه دختر ساده دلی که شبی خیالش را باد با خود بُرد . . .
شبی در خواب به آسمان بی ستاره دست کشید . . .
و همراه غازهای وحشی ِ مهاجر از اینجا رفت ... . . .

اینکه در آینه می بینم کسی است غیر از من باور نمی کنی ؟

دیگر تشویش چشمهایم یادم نیست
لرزش دستها و سرخی گونه هایم را بخاطر ندارم
شاید جایی آنسوی رویاهای شبانه دلهره هایم را جا گذاشته ام
و یا اضطرابهایی از جنس عاشقیم را !

هیچکس از من نپرسید
بعد این همه غیبت طولانی ِ نامفهوم
چه بر سرت آمد و باورت را کجا گم کردی؟؟؟
دیگر شبیه خودم نیستم!

شبیه دختر شوخ چشمی .....
که روزی اسیر سِحر ستاره های سربی شد ....
و بدنبال پیچش نیلوفران وحشی رفت . . .
وآنسوی پرچین های بلند حماقت گم شد!

دیگر شبیه خودم نیستم!

شبیه دختر ساده دلی که شبی خیالش را باد با خود بُرد . . .
شبی در خواب به آسمان بی ستاره دست کشید . . .
و همراه غازهای وحشی ِ مهاجر از اینجا رفت ... . . .

اینکه در آینه می بینم کسی است غیر از من باور نمی کنی ؟

دیگر تشویش چشمهایم یادم نیست
لرزش دستها و سرخی گونه هایم را بخاطر ندارم
شاید جایی آنسوی رویاهای شبانه دلهره هایم را جا گذاشته ام
و یا اضطرابهایی از جنس عاشقیم را !

هیچکس از من نپرسید
بعد این همه غیبت طولانی ِ نامفهوم
چه بر سرت آمد و باورت را کجا گم کردی؟؟؟
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:18  توسط golbargkhanoom | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نام: تو شناسنامه نوشته ... حالا چه فرقی می کنه؟؟؟

شهرت: تو شناسنامه نوشته ... حالا بازم چه فرقي مي كنه؟؟؟

متولد: تو شناسنامه اينو نوشته ولي كي باورش مي شه؟ يه تيكه كاغذه ديگه 1/4/1365

محل تولد: تو شناسنامه تهران هستش شایدم جای دیگه بوده خودم در جریانش نیستم

رشته تحصيلي: چون اينو خودم انتخاب كردم مي دونم نرم افزار هستش ولي بازم نمي شه اعتماد پيدا كرد از اين دانشگاه ها هر چيزي بر مياد

یه جمله: زندگي همچون پيازي است که هر لايه ان را ورق زدم مرا به گريه انداخت

نوشته های پیشین
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
//amaar //nazarsanji
 


 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM